مقیمیان (1390) به بررسی اضطراب امتحان و سلامت معنوی دانش آموزان پرداخته و بیان می‌دارد که بین سلامت معنوی و اضطراب امتحان رابطه معکوس وجود دارد. مهرابی زاده (136) نیز به بررسی اثربخشی روش حساسیت زدایی منظم بر اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی پرداخت که در نهایت چنین نتیجه گیری می‌کند که روش حساسیت زدایی منظم، باعث کاهش اضطراب امتحان و افزایش عملکرد تحصیلی دانش آموزان گردید. موسوی (1387) نیز به بررسی مشخصات دموگرافیک دانش آموزان دچار اضطراب امتحان پرداخته و بیان می‌کند که اضطراب امتحان با ناحیه آموزش و پرورش، تعداد دانش آموزان کلاس و واکنش مدرسه و والدین به افت تحصیلی ارتباط معناداری دارد. نتایج مطالعه وی حاکی از این مسئله است که شناسایی عوامل فردی، اجتماعی و زیستی اضطراب می‌تواند به اتخاذ تدابیری برای کاهش سطح آن منجر شود زیرا هیجان اضطراب بر عملکرد تحصیلی فرد تأثیر دارد.
1-3 اهداف پژوهش:
1-3-1 -هدف کلی:
پیش بینی اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدایی و سبک دلبستگی دانش آموزان سال ششم ابتدایی شهر هشتبندی
1-3-2- اهداف جزئی:
1-پیش بینی اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدایی در نمونه های مورد مطالعه به تفکیک جنسیتی
2-پیش بینی اضطراب امتحان بر حسب سبک دلبستگی در نمونه های مورد مطالعه به تفکیک جنسیتی
1-4 فرضیه‌ها و سؤالات پژوهش:
1-4-1 فرضیه‏های تحقیق:
1-اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدایی در نمونه های مورد مطالعه به تفکیک جنسیتی قابل پیش بینی است.
2-اضطراب امتحان بر حسب سبک دلبستگی در نمونه های مورد مطالعه به تفکیک جنسیتی قابل پیش بینی است.
1-4-2 سؤالات تحقیق:
1-آیا اضطراب امتحان بر حسب سبک دلبستگی در نمونه های مورد مطالعه قابل پیش بینی است؟
2-آیا اضطراب امتحان بر حسب اضطراب جدایی در نمونه های مورد مطالعه قابل پیش بینی است؟
1-5 تعاریف اصطلاحات:
دلبستگی:
تعریف مفهومی: ارتباط روانی پایدار بین دو انسان(حق شناس، 1389)
عملیاتی: سنجش بر اساس آزمون اختلال دلبستگی رندالف
اضطراب جدایی:
تعریف مفهومی: اضطراب شدید و نامناسب با سطح رشد فرد در رابطه با جدایی از منزل یا کسانی که فرد به آن‌ها دلبستگی دارد(اسلامی، 1384).
تعریف عملیاتی: نمره فرد در آزمون اضطراب جدایی (CSI-4)
اضطراب امتحان:
تعریف مفهومی: اضطراب امتحان نوعی خود اشتغالی ذهنی است که با خود کم انگاری و تردید درباره توانایی‌های خود بروز پیدا کرده و اکثراً به ارزیابی شناختی منفی، عدم تمرکز حواس، واکنش‌های جسمانی نامطلوب و افت عملکرد تحصیلی منجر می‌گردد (گل پور، 1391).
تعریف عملیاتی: در این پژوهش اضطراب به عنوان مفهومی در نظر گرفته شده است که به وسیله آزمون اضطراب ساراسون سنجیده می‌شود. در این ارتباط سطوح اضطراب با موارد ذیل مشخص می‌شود.
فصل دوم
مبانی نظری پژوهش
2-1 اختلال اضطراب جدایی ( separation anxiety)
اضطراب جدایی یک پدیده رشدی عالم‌گیر انسان است که در بچه های شیرخوار زیر یک سال ظاهر می‌شود و نشان دهنده آگاهی کودک از جدا شدن او از مادر یا مراقب اولیه است. اضطراب جدایی یا اضطراب بیگانه، اصطلاحی است که برای دوره شیرخوارگی مورد استفاده قرار گرفته، بخشی مورد انتظار از رشد طبیعی است و به احتمال زیاد به عنوان یک پاسخ انسانی که ارزش دوام دهنده زندگی دارد تکامل یافته است. ابراز درجاتی از اضطراب جدایی در بچه‌هایی که نخستین بار وارد مدرسه می‌شوند نرمال شمرده می‌شود. مع‌هذا اختلال اضطراب جدایی، زمانی تشخیص داده می‌شود که اضطراب مفرط نا متناسب از نظر رشدی به هنگام جدایی از منبع وابستگی اساسی ظاهر گردد.
طبق DSM-IV-TR اختلال اضطراب جدایی وجود حد اقل سه علامت مربوط به نگرانی مفرط در ارتباط با جدایی از فرد مورد وابستگی را ایجاد می‌کند. نگرانی ممکن است به صورت اجتناب از رفتن به مدرسه، ترس و ناراحتی موقع جدایی، شکایت مکرر نظیر علایم جسمی به صورت سر درد و دل درد به هنگام انتظار جدایی و کابوس مربوط به مسائل جدایی تظاهر نماید.
اختلال اضطراب جدایی تنها اختلال اضطرابی است که فعلاً در بخش کودکان و نوجوانان DSM-IV-TR وجود دارد. کودکان واجد علائم اختلال اجتنابی مشمول ملاک‌های تشخیصی DSM-IV-TR برای جمع هراسی یا فوبی اجتماعی می‌گردند که برای بزرگسالان مورد استفاده قرار می‌گیرد. کودکان و نوجوانان ممکن است با اختلالات اضطرابی در بخش بزرگسالان DSM-IV-TR توصیف شده‌اند از جمله فوبی ویژه، اختلال هراس، اختلال وسواسی-جبری و اختلال استرس پس از سانحه مورد توجه قرار گیرند.
2-2 همه گیر شناسی
شیوع اختلال اضطراب جدایی حدود 4 درصد در بچه‌ها و نوجوانان در سنین پایین تخمین زده می‌شود. اختلال اضطراب جدایی در بچه های کوچک‌تر بیشتر از نوجوانان دیده می‌شود و شیوع آن در دختر و پسر گزارش شده است. شروع ممکن است در سال‌های پیش از مدرسه باشد، اما بیش از همه در سنین 7 تا 8 سالگی دیده می‌شود. شیوع اختلال اضطراب جدایی بین 3 تا 4 درصد کودکان دبستانی و 1 درصد نوجوانان تخمین زده می‌شود. میزان اختلال اضطراب منتشر در کودکان مدرسه 3 درصد تخمین زده می‌شود. میزان فوبی 1 درصد و میزان فوبی های ساده 4/2 درصد است. در نوجوانان شیوع اختلال هراس در طول عمر 6/0 و شیوع اختلال اضطراب منتشر 7/3 درصد گزارش شده است.
2-3 سبب شناسی
2-3-1 عوامل روانی-اجتماعی
بچه های کوچک، که رشد نیافته و وابسته به نقش مادری هستند، آسیب پذیری خاصی برای اضطراب مربوط به جدایی دارند. رابطه بین صفات -مزاجی و استعداد ابتلا به اضطراب جدایی مورد تحقیق قرار گرفته است. گرایش مزاجی به شرمگین بودن غیر عادی و کناره گیری در موقعیت‌های نا آشنا به نظر می‌رسد. یک الگوی واکنشی پر دوام است و بچه های کوچک واجد این تعامل در خطر بالاتر ابتلا به اختلالات اضطرابی در چند سال بعدی زندگی هستند.
2-3-2 عوامل یادگیری
اضطراب فوبیک: ممکن است از راه الگو سازی مستقیم از والدین به کودک منتقل شود. اگر یکی از والدین ترسو باشد، احتمال بیشتری هست که کودک دچار انطباق فوبیک به موقعیت‌های تازه خصوصاً محیط مدرسه گردد. بعضی از والدین به نظر می رسد با محافظت بیش از حد آنان از خطرات مورد انتظار یا مبالغه در معرفی خطرات، اضطراب را به آنان می‌آموزند. مثلاً پدر و مادری که به هنگام رعد و برق در اتاق از ترس دولا می‌شوند به کودک می‌آموزند که همان کار را بکند. پدر و مادری که از موش و حشرات می‌ترسند عاطفه ترس را به کودک خود منتقل می‌سازند. برعکس، پدر و مادری که هنگام اولین نگرانی فوبیک کودک از حیوانات، شدیداً بر او خشم می‌گذارند ممکن است از راه ابراز خشم بسیار شدید خود موجب پیدایش ترس فوبیک در او گردند.
2-3-3 عوامل ژنتیک
مجموعه مزاجی مهارشدگی رفتاری، شرمگینی مفرط، میل به کناره گیری از موقعیت‌های نا آشنا و اضطراب جدایی همه احتمالاً دارای یک سهم ژنتیک می‌باشد. مطالعات خانوادگی نشان داده‌اند که فرزندان بیولوژیک والدین مبتلا به اختلال اضطراب بیشتر در معرض ابتلا به اضطراب جدایی داشته باشند. اختلال اضطراب جدایی و افسردگی در دوران کودکی همپوشی پیدا می‌کنند و بعضی از متخصصین اختلال اضطراب جدایی را یکی از ویژگی‌های اختلال افسردگی می‌دانند.
2-4 تشخیص و ویژگی‌های بالینی
اختلال اضطراب جدایی شایع‌ترین اختلال اضطرابی دوران کودکی است. طبق DSM-IV-TR برای شمول ملاک‌های تشخیصی اختلال باید با سه تا از علائم زیر حداقل به مدت چهار هفته مشخص باشد: نگرانی مستمر و مفرط در مورد از دست دادن یا آسیب دیدن احتمالی افراد مورد وابستگی عمده؛ نگرانی مستمر و مفرط در مورد اینکه رویدادی نامطلوب موجب جدایی از فرد مورد وابستگی عمده خواهد شد؛ دودلی یا امتناع مستمر و مفرط در مورد اینکه رویدادی نامطلوب موجب جدایی از فرد مورد وابستگی عمده یا بدون افراد بالغ مهم در سایر زمینه‌ها؛ دودلی یا امتناع مستمر از خوابیدن در مکانی دور از خانه؛ کابوس‌های تکراری با محتوای جدایی؛ شکایت مکرر از علائم جسمانی از جمله سردرد و دل‌درد، وقتی انتظار جدایی از افراد مورد وابستگی عمده وجود دارد؛ و ناراحتی یا آشفتگی قابل ملاحظه در عملکرد به وجود آورد.
2-4-1 ملاک‌های تشخیصی DSM-IV-TRبرای اختلال اضطراب جدایی
A-اضطراب مفرط و از نظر رشدی نا متناسب در مورد جدایی از خانه یا کسانی که کودک نسبت به آن‌ها دلبستگی دارد، که با حد اقل با سه تا یا بیشتر از خصوصیات زیر مشخص می‌شود:
1)ناراحتی مفرط تکرار شونده وقتی جدایی از خانه یا فرد مورد دلبستگی اساسی روی می‌دهد یا انتظار آن می‌رود.
2)دلواپسی مستمر و مفرط در مورد از دست دادن یا صدمه احتمالی برای افراد مورد دلبستگی اساسی

3)دلواپسی مستمر و مفرط در مورد واقع ای مصیبت بار که موجب جدایی از منبع دلبستگی شود (مثلاً دزدیده شدن یا گم شدن).
4) دو دلی یا امتناع مستمر از رفتن به مدرسه به دلیل ترس از جدایی
5) ترس یا تردید مستمر و مفرط نسبت به تنها ماندن در خانه یا بدون منبع دلبستگی اساسی یا افراد بالغ مهم در خانه یا موقعیت‌های دیگر.
6) امتناع یا دو دلی مستمر در به خواب رفتن، مگر اینکه منبع وابستگی مهم باشد یا در خواب رفتن دور از خانه.
7)کابوس‌های تکرار شونده با محتوای جدایی.
8) شکایات مکرر از علائم جسمانی (مثل سر درد،دل درد، تهوع و استفراغ) به هنگام وقوع یا انتظار جدایی از منبع مهم دلبستگی
B- طول مدت اختلال حداقل چهار هفته
C-شروع قبل از 18 سالگی
D-اختلال موجب ناراحتی قابل توجه بالینی یا تخریب عملکرد در زمینه اجتماعی، تحصیلی یا شغلی و یا سایر زمینه های مهم گردد.
E-اختلال منحصراً در جریان اختلال نافذ مربوط به رشد، اسکیزوفرنی یا سایر اختلالات پسیکوتیک، روی نداده در بزرگسالان نوجوان قابل توضیح بهتر با اختلال هراس همراه با گذر هراسی نیست.
سابقه، غالباً دوره قابل توجه جدایی را در زندگی کودک نشان می‌دهد، به خصوص به علت بیمار شدن و بستری شدن، بیماری والدین، فقدان والدین یا نقل مکان جغرافیایی. دوره شیرخوارگی باید از نظر قرائن اختلالات جدایی-تفرد و فقدان نقش مادری کافی دقیقاً بررسی شود. استفاده از خیالات، رویاها، محتوای بازی و مشاهده مستقیم کودک کمک زیادی برای تشخیص می‌کنند. نه تنها محتوای تفکر بلکه نحوه ابراز آن‌ها نیز باید مورد توجه قرار گیرد. اشکال حافظه در ابراز مطالب مربوط به جدایی، یا دگرگونی آشکار در نقل این مایه‌ها رگه‌هایی برای رسیدن به تشخیص اختلال اضطراب است.
خصوصیت اساسی این اختلال اضطراب شدیدی است که هنگام جدایی از والدین، خانه یا سایر محیط‌های آشنا ظاهر می‌گردد. سطح اضطراب کودک ممکن است به حد وحشت یا هراس برسد. ترس‌ها، اشتغال ذهنی و نشخوار های ذهنی بیمار گونه از خصوصیات این اختلال هستند. این کودکان از این می‌ترسند که یکی از افراد نزدیکشان در غیاب آن‌ها دچار صدمه شده یا اتفاق وحشتناکی به هنگام دوری از مراقبین مهمشان برای آن‌ها روی خواهد داد. ترس از گم شدن و دزدیده شدن و هرگز دوباره پدر و مادر را ندیدن، از ترس‌های شایع است.
نوجوان ممکن است مستقیماً اضطرابی را در مورد جدایی از کسی که نقش مادری برای آن‌ها دارد نشان ندهند. با این وجود، الگوهای رفتاری آن‌ها ممکن است منعکس کننده اضطراب جدایی باشد. مثلاً برای ترک منزل ابراز ناراحتی کنند، در فعالیت‌های فردی درگیر شوند و از کسی که نقش مادری دارد به عنوان کمک در خرید لباس یا ورود در فعالیت‌های اجتماعی یا تفریحی استفاده کنند. اختلال اضطراب جدایی در کودکان غالباً با تصور مسافرت دور از خانه ظاهر می‌گردد. چنین کودکانی ممکن است از رفتن به اردو، مدرسه یا حتی خانه دوستان خود امتناع کنند.
مسائل خواب فراوان است و ممکن است مستلزم این باشد که کسی پهلوی کودک انتظار بکشد تا زمانی که او به خواب رود. کودک ممکن است در رختخواب والدین خود بخوابد یا اگر در اتاق خواب آن‌ها بسته باشد پشت در بخوابد. کابوس و ترس‌های بیمار گونه از سایر تظاهرات این نوع اضطراب هستند. خصوصیات فرعی مشتمل است بر ترس از تاریکی و نگرانی‌های خیالی و غریب. کودک ممکن است چشم‌هایی را ببیند که به او خیره شده یا با هیکل افسانه ای یا غول‌هایی که در اتاق خواب به سوی او دست دراز می‌کنند اشتغال ذهنی پیدا کند. بسیاری از کودکان بسیار پر تمنا شده و در کار افراد بالغ مزاحمت ایجاد کرده و برای رفع اضطراب‌های خود به توجه دائم نیاز پیدا می‌کنند. علائم وقتی که جدایی از افراد مهمی که نقش مادری دارند ضرورت می‌یابد، ظاهر می‌گردند. غالباً علائم گوارشی به صورت تهوع ، استفراغ و دل‌درد پیدا می‌کنند و از دردهایی که در قسمت‌های مختلف بدن، گلو درد و علائم شبیه سرماخوردگی شکایت می‌کنند.
شایع‌ترین اختلال اضطرابی که با اختلال اضطراب جدایی توأماً دیده می‌شود جمع هراسی است، که تقریباً در یک سوم موارد ارجاع شده اختلال اضطراب جدایی مشاهده می‌شود.
2-5- سیر و پیش آگهی
سیر و پیش آگهی اختلال اضطراب جدایی متغیر و مربوط به سن شروع، طول مدت علائم و پیدایش اختلالات اضطرابی و افسردگی توأم است. بچه های کوچکی که ضمن احساس ناراحتی در مدرسه حاضر می‌شوند عموماً پیش آگهی بهتری نسبت به نوجوانانی که ضمن تجربه اختلال از حضور در مدرسه به مدت طولانی خودداری می‌کنند، دارند.
2-6 درمان
طرح درمانی چند وجهی شامل درمان شناختی-رفتاری، آموزش خانواده و مداخله های روانی-اجتماعی در مدیریت ابتدایی اختلال اضطراب جدایی توصیه می‌شود. روش‌های شناختی خاص و تمرینات تن آرامی نیز اجزایی از درمان مناسب برای کودکان، به منظور تأمین مکانیزم‌هایی است که برای کنترل اضطراب خود از آن‌ها استفاده نمایند. مداخله های خانوادگی در مداوای اختلال اضطراب جدایی ممکن است بی نهایت حائز اهمیت باشد، به خصوص در کودکانی که از رفتن به مدرسه امتناع می‌کنند، تا ضمن تأمین حمایت مناسب حضور کودک در مدرسه به طور جدی تشویق شود.
امتناع از حضور در مدرسه توأم با اختلال اضطراب جدایی را باید یکی از فوریت‌های روان‌پزشکی شمرد. یک طرح درمانی جامع، کودک، والدین، همتاهای کودک و مدرسه را در بر می‌گیرد. کودک باید تشویق شود که در مدرسه حضور یابد، اما وقتی حضور تمام وقت در مدرسه برای کودک توان‌فرسا است، باید برنامه ای تدوین شود که وقت صرف شده در مدرسه به طور پیشرونده افزایش یابد.
تماس تدریجی با شی ء اضطراب انگیز نوعی تعدیل رفتاری است که در مورد هر نوع اضطراب جدایی قابل استفاده می‌باشد. از روش‌های شناختی-رفتاری می‌توان در روان درمانی استفاده کرد، از جمله رویارو سازی با جدایی‌های ترساننده و روش‌های شناختی نظیر استفاده از عبارات مقابله ای توسط کودک برای بالا بردن احساس تسلط و خود مختاری.
2-7 سبک‌های دلبستگی
تعریف
دلبستگی پیوند هیجانی پایدار بین دو فرد است، به طوری که یکی از طرفین کوشش می‌کند نزدیکی یا مجاورت با موضوع دلبستگی را حفظ کرده و به گونه ای عمل کند تا مطمئن شود که ارتباط ادامه می‌یابد(فوگل1،1997). بالبی(1969)معتقد است که این گره های هیجانی متقابل که به نزدیکی مادر و کودک منجر می‌شود، نخستین تجلیات دلبستگی محسوب می‌شوند. دلبستگی نگه دارنده نزدیکی متقابل بین دو فرد در تمام مراحل زندگی است.
بالبی(1969)اظهار می‌دارد که پیوند کودک به مادر حاصل فعالیت تعدادی از نظام‌های رفتاری است که در آن نزدیکی و مجاورت به مادر یک نتیجه قابل پیش بینی است.
بالبی در تاکید بر اهمیت ارتباط مادر-کودک معتقد است آنچه که برای سلامت روانی کودک ضروری است،تجربه یک ارتباط گرم ،صمیمی و مداوم با مادر یا جانشین دائم اوست.به عقیده او بسیاری از اشکال آزردگی‌ها و اختلالات شخصیت حاصل محرومیت کودک از مراقبت مادرانه و یا عدم ثبات دلبستگی کودک با چهره دلبستگی است(خانجانی ، 1379).
دلبستگی در نظام بالبی:
بالبی هماهنگ با اسلاف، قائل به وجود نیازهای نخستین و ضروری برای ارضاء(مثلاً نیاز تغذیه)است. مع‌ذلک وی این نکته را مورد تاکید قرار می‌دهد که افزون بر نیازهایی که تاکنون به عنوان نیازهای نخستین در فرد آدمی شناسایی شده‌اند یک نیاز دیگر در واقع وجود دارد که تا کنون آن را ثانوی می‌پنداشتند ؛ و این نیاز دلبستگی است.بی همتایی و بدیع بودن مفهوم دلبستگی در نظام بالبی در عین تکیه کردن بر آزمایشگری،بیان این فرضیه است که نیاز دلبستگی نیز نخستین است.یعنی از هیچ نیازهای دیگری مشتق نشده است و نیازی اساسی برای تحول شخصیت است.بالبی در قلمرو دلبستگی دو نکته را مورد تاکید قرار می‌دهد : اول آنکه کودک از نظر ژنتیکی برای واکنش‌هایی آمادگی دارد.دوم آنکه دلبستگی متحول می‌شود.
پیرو پژوهش‌های بالبی ، اینزورث (1987) سه سبک دلبستگی ایمن ، اجتنابی و مضطرب دوسوگرا را تشخیص داد.
کودکان ایمن، مادرانی دارند که به نیازهای آن‌ها حساس و پاسخگو هستند.این مادران همیشه در دسترس بوده و برای کودک پایگاهی امن و حمایت کننده محسوب می‌شوند. آن‌ها با کودکان خود ارتباط عمیق برقرار می‌کنند،ارتباط چهره به چهره بیشتری دارند و در تعامل با کودک خود،عواطف مثبت بیشتری نشان می‌دهند(کسیدی و شیور،1999).
مادر کودک مضطرب دوسوگرا در برابر کودک خود رفتار متغیر دارد و در رفتار و ابراز هیجانات و احساساتش در برابر کودک ثبات ندارد.به نظر می‌رسد که این مادر هر موقع که خود بخواهد کودک را در آغوش می‌گیرد و به نیازهای او پاسخ می‌دهد و زمانی که کودک او را می‌طلبد، به دلخواه خود او را طرد کرده یا می‌پذیرد بنابراین کودک نمی‌تواند تشخیص دهد که مادر چه زمانی به نیاز او پاسخ می‌دهد و چه زمانی او را طرد می‌کند.
مادر کودک اجتنابی، اکثر مواقع کودک را طرد می‌کند، نیازهای او برایش اهمیتی ندارد و سعی نمی‌کند آن‌ها را برطرف کند.این مادران نسبت به کودک خود ابراز عواطف کمی دارند و اکثراً او را به حال خود رها می‌کنند و به او می‌آموزند که عواطف خود را سرکوب کند(کسیدی و شیور ،1999).مجموع این تعاملات غیر مناسب ویژگی‌هایی را در کودک ایجاد می‌کند شامل ناتوانی در تشخیص و درک هیجان‌های خود و دیگران، ضعف در تنظیم هیجان‌های خود و اشکال در توانایی همدلی و حل مسائل و تعارضات می‌باشد.

2-8 دلبستگی در بزرگسالان
روابط دلبستگی در بزرگسالان،در ابتدای دهه 1970 با مطالعات در مورد داغ‌دیدگی بزرگسال توسط بالبی و پارکز2(1970)، پارکز(1972)و جدایی زوج‌هایی که ازدواج کرده بودند توسط ویس3(1982 و 1991) شروع شد و موج بعدی که از آن‌ها برخاست ،کارهای هازن و شور(1981)بود. آن‌ها الگوهای دلبستگی نوزادان اینزورث را به الگوهای دلبستگی بزرگسالان برگرداندند،اما خاطر نشان کردند که بزرگسالان مورد بحث با در نظر گرفتن روابط خیال انگیزشان خود را به عنوان ایمن ،اجتنابگر یا دوسوگرا توصیف کرده‌اند که در اصل ، از الگوهای روابط والد_کودک در خانواده‌هایشان متفاوت است.
ویژگی‌های طبقات دلبستگی بزرگسالان
دلبستگی بزرگسالان نیز مشابه چهار طبقه دلبستگی در دوران کودکی هستند:
الف)بزرگسالان ایمن
این گروه قادرند درباره کیفیت و اثرات دلبستگی خود و مثبت و منفی بودن این ارتباط بطور منطقی بحث کنند.آن‌ها اهمیت رابطه دلبستگی را در دوران کودکی تایید می‌کنند. بزرگسالان ایمن تجسم مثبت و حمایت گر از چهره دلبستگی دارند ،این تجسم مثبت،احساس خود ارزشمندی و تسلط را در این افراد افزایش داده و خود را قادر می‌سازد که عواطف منفی خود را به شیوه ای سازنده تعدیل کند(کسیدی،1988).میکولینسر4(1990) معتقد است که از ویژگی‌های دیگر افراد ایمن آن است که کمتر از خطرات می‌ترسند زیرا در موقعیت خطرزا خود را تنها احساس نمی‌کنند. تمایل به برقراری ارتباط صمیمانه و مثبت با دیگران دارند ، از اعتماد به نفس بالاتری نسبت به بزرگسالان نا ایمن برخوردارند،نسبت به دنیا و دیگران نگرش مثبت داشته و به آن اعتماد دارند(خانجانی ،1380).
ب)بزرگسالان ناایمن
که به سه زیر گروه تقسیم می‌شوند :
1)بزرگسالان اجتنابی
این گروه همان ویژگی‌های کودکان اجتنابی را دارند.از ایجاد روابط صمیمانه با دیگران اجتناب کرده و در مقیاس‌هایی که روابط عاشقانه و رمانتیک را بررسی می‌کنند ، نمرات پایین‌تری بدست می‌آورند(فینی5 و نولر6،1996).
در مصاحبه های دلبستگی بزرگسالان ،با راهبردهایی مانند تاکید بر خود پیروی و اتکا به خود اهمیت رابطه با چهره دلبستگی را انکار می‌کنند و سعی در حفظ فاصله از چهره دلبستگی،ممانعت از بروز هیجانات منفی و نوعی اتکا به خود وسواسی دارند(میکولینسر و همکاران،1990).
2)بزرگسالان دوسوگرا
این گروه ویژگی‌های شبیه کودکان مقاوم یا دوسوگرا دارند،آن‌ها در روابط عاطفی خود با دیگران انحصار گرا و وابسته بوده(فینی و نولر،1996)،دائماً نگران طرد و رها شدن از سوی دیگران هستند و با وابستگی شدید به دیگری سعی در کاهش اضطراب جدایی خود دارند.آن‌ها نسبت به عواطف منفی خود در ارتباط با تجارب دلبستگی دوران کودکی هشیارند و در نتیجه از اضطراب و احساس درماندگی خود نیز آگاه هستند(مین،1985؛نقل از میکولینسر و همکاران،1990).
3)بزرگسالان سازمان نایافته
این افراد ویژگی‌های شبیه به کودکان دلبسته سازمان نایافته دارند.این دسته از بزرگسالان درباره رویداد فقدان و حوادث دردناک اولیه،ترسان و غیر معقول هستند.مانند داشتن احساس گناه از مرگ والدین(میکولینسر و همکاران،1990).
مقایسه دلبستگی کودک و بزرگسال
طبق نظر وست و شلدون-کلر،کنش دلبستگی(فراهم آوردن سلامتی و ایمنی)در چرخه حیات ثابت و تغییر ناپذیر باقی می‌ماند، اگر چه مکانیسم‌های دستیابی به آن همراه با بلوغ ممکن است تغییر کند،اصلاح و تعدیل شود یا تحول یابد.اما به نظر برمن و اسپرلینگ الگوهای دلبستگی بزرگسالان ریشه در روابط دلبستگی کودکانه دارند.بدیهی است که دلبستگی بزرگسالان واجد تفاوت‌های مفهومی و ساختاری با دلبستگی در دوره کودکی است.از آن جمله این موارد هستند:
1) در کودکی دلبستگی‌ها مکمل اند ولی در بزرگسالان دوجانبه است و هر کدام از طرفین،دهنده و دریافت کننده حمایت اند(پاکدامن،1380).
2) در بزرگسالی موضوع دلبستگی معمولاً یک نفر از همگنان و غالباً یک شریک جنسی است و اشکال اصلی دلبستگی بزرگسال شامل توحید یافتگی سه نظام رفتاری دلبستگی،مراقبت و ارتباط جنسی است(همان منبع).
3) طبق نظر هازن و شور(1993)در بزرگسالی نظام اکتشاف مانند دوره کودکی به آسانی به وسیله نظام دلبستگی پایمال نمی‌شود،هر چند که در طی دوره های داغ‌دیدگی یا از بین رفتن رابطه حتی برای بزرگسال مشکل اجتناب از پریشانی حواس در رابطه با موضوعات دلبستگی و فقدان وجود دارد که اغلب به عدم توانایی تمرکز یا کار موثر منجر می‌شود(همان منبع).
4) در طفولیت و کودکی جفت شدن مراقبت کننده و مراقبت شونده تقریباً همیشه فرایند طبیعی است و هیچ شانسی برای انتخاب وجود ندارد.اما در دلبستگی بزرگسالان این فرایند برای هر دو طرف مسلماً رابطه همراه با انتخاب است(همان منبع).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

5) نظام دلبستگی در بزرگسالان در تعامل با رفتار جنسی عمل می‌کند(همان منبع).

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید